سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 15 آبان 1388 ساعت 5:55 PM

جشنواره بین المللی انیمیشن "انیماکور" (اسپانیا):

ANIMACOR International Animation Festival

جشنواره فیلم های کوتاه "خواب های انیمیشنی" (استونی):

Tallian Black Night Film Festival Animated Dreams

جشنواره بین المللی انیمیشن "انیما ماندی" (برزیل):

Anima Mundi International Animation Festival

جشنواره بین المللی انیمیشن های دانشجویی "آنیمکس" (انگلستان):

Animex International Student Animation Festival

جشنواره "چانچیون" (کره جنوبی):

Chuncheon Anitown Festival

جشنواره بین المللی فیلم های انیمیشن "سین انیما" (پرتغال):

Cinanima Animation Film Festival

جشنواره فیلم های انیمیشن شیکا "گوسینمه" (ایالات متحده):

Chicago International Animation Film Festival Cineme

جشنواره انیمیشن "فانتوش" (سوئیس):

Fantoche Animation Festival

جشنواره انیمیشن "تلنگر" (انگلستان):

Flip Animation Festival

جشنواره بین المللی انیمیشن "هیروشیما" (ژاپن):

Hiroanima Film Festival

جشنواره بین المللی فیلم های "مانگا و انیمه" (انگلستان):

IMAF

جشنواره بین المللی انیمیشن "نورویچ" (انگلستان):

Norwich International Animation Festival

جشنواره بین المللی انیمیشن دانشجویی "اُتاوا" (کانادا):

Ottawa International Student Animation Festival

جشنواره فیلم های انیمیشن "اشتوتگارت" (آلمان):

Stuttgart International Festival of Animated Film

جشنواره بین المللی پویانمایی "تهران" (ایران):

Tehran International Animation Festival

جشنواره جهانی فیلم های انیمیشن "زاگرب" (کرواسی):

Zagreb World Festival of Animation Films

* اسامی جشنواره هایی که در بالا گذاشتم جشنواره های بین المللی در سراسر دنیاست که فقط به فیلم های انیمیشن اختصاص داره. برای دسترسی آسان به سایت های مربوطه لینک دادم. نام ها را از "کتاب جامع جشنواره های جهانی؛ فیلم بلند، کوتاه،  مستند و انیمیشن" بیرون کشیدم؛ این کتاب را انتشارات بنیاد سینمایی فارابی در سال ۸۴ چاپ کرده؛ ترجمه و تالیف: موسسه پیل بان انیمیشن؛ زیر نظر: حسین ضیایی. کتاب حاوی اطلاعات خیلی مفیدی در رابطه با همه جشنواره هاست از جمله: مشخصات و شرایط، بخش های جشنواره، ورودیه، جوایز، فرمت ارسالی، آخرین مهلت ارایه فیلم، تاریخ برگزاری جشنواره، تلفن، فاکس، ایمیل، سایت و آدرس!


* سه شنبه هفته گذشته سفر خیلی فشرده ای به شیراز داشتم برای دیدار دوستانم و پیگیری اهداف مشترکمون... همیشه شهر شیراز دلم را می لرزونه! هر چقدر فکر می کنم دلیل واضحی برای این حس عجیبم پیدا نمی کنم. نمی دونم برای ارادت خاصی یه که نسبت به اهالی هنر و ادب این سرزمین دارم یا تاریخ و تمدن ایران باستان تا امروز... داخل حافظیه تفاءلی زدم به دیوان خواجه حافظ. مطلع شعر این بود:

سحرم دولت بیدار به بالین آمد          گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 9 مهر 1388 ساعت 11:14 PM

"بذری که برای کاشتن به کار می آید، نباید آرد کرد." (ص۱۷۳)


"من دیدن را آموختم که بدیهی است، احساس کردن را آموختم که حقیقت است و عشق ورزیدن را آموختم که نایاب است." (ص۲۷۲)

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 7 مهر 1388 ساعت 1:10 PM

بعد از دو ماه درگیری درونی به احساساتم کات دادم؛ به خودم گفتم آدمک جان دیگه کافی یه؛ باید خودت را جمع و جور کنی و به زندگی و اهدافت جدی تر بپردازی؛ یادم اومد در این مدت عادت مطالعه های مداومم را فراموش کردم؛ اونم من که تصور زندگی بدون کتاب برام خیلی سخته؛ زمانهایی که نمی تونم کتاب بخونم احساس می کنم راکد شدم؛ اندیشه هام جریان نداره و تخیلاتم هرز می ره. مطالعه بهم آگاهی می ده نسبت به جهان پیرامونم و مهمتر از همه نسبت به دنیای درونم. هر سطری که می خونم خودم (افکار و عقاید و اعمالم) را نسبت بهش می سنجم و این باعث می شه بیشتر آدمک را بشناسم و پاسخ سئوالاتم را سریعتر بگیرم.


در پی تصمیمات جدی برای مطالعه کردن دو کتاب در دست احداث دارم:

۱. هنر زندگی؛ نوشته ی ویلیام هارت؛ نشر مثلث :

این کتاب را خودم انتخاب نکردم؛ چند وقت پیش که آرامشم شدیدا بهم خورده بود برای رفتن به مراقبه ی ویپاسانا اقدام کردم اما چون ظرفیت این دوره تکمیل شده بودم نتونستم ثبت نام کنم؛ فقط این کتاب را بهم دادند که بخونم و با دوره بیشتر آشنا بشم در ضمن بهم گفتند مراقبه گر حداقل یک ماه قبل از مراقبه نباید با هیچ بحرانی روبرو شده باشه و من باید صبر کنم تا دوره ی بحران را رد کنم و بعد از آرامش نسبی برای مراقبه برم.

هنوز کتاب را کامل نخوندم اما از این ۱۳۳ صفحه ای که در این دو روز خوندم خیلی خوشم اومده؛ تعالیم بودا را خیلی ساده و روان توضیح داده؛ حتی اگه نخواهید به دوره های مراقبه برید خوندن این کتاب خالی از لطف نیست.


۲. کته کلویتس؛ نوشته ی علی اصغر قره باغی؛ نشر کتاب زندگی : 

چند روز پیش که داشتم بین قفسه های کتابخانه ی عمومی می گشتم این کتاب نظرم را جلب کرد؛ من چندین ساله که با هنر خانم کته کلویتس (Kathe Kollwitz) آشنا هستم و آثارش به نظرم فوق العاده قابل احترامه، اما هیچ وقت در مورد زندگیش و علل بروز هنرش چیزی نمی دونستم. با دیدن این کتاب وسوسه شدم مطالب بیشتری درباره ی هنرمند مورد ستایشم بدونم مخصوصا که تدوین کتاب را آقای قره باغی به عهده داشته و با کتابهایی که قبلا از ایشون خوانده ام مطمئن بودم این کتاب هم، نثر روان و منظمی خواهد داشت و اشتباه هم نکرده بودم. دیروز یه نفس ۲۰۰ صفحه از این کتاب ۲۹۰ صفحه ای را خوندم اینقدر این کتاب و سرگذشت این خانم گیراست که بعضی اوقات حتی دلم نمی آمد پلک بزنم. قبل از خوندن این کتاب به آثارش علاقه داشتم و بعد از خوندن کتاب عاشق خودش و شخصیتش شدم. زنی که با تمام محدودیت ها و تبعیض های جنسیتی اواخر قرن نوزدهم جامعه ی آلمان و محرومیت ها و مصیبت های جنگ جهانی اول و دوم در اوایل قرن بیستم دست و پنجه نرم می کنه، تا بعدها در تاریخ هنر عنوان "یگانه ترین و بزرگترین هنرمند زن نیمه ی اول قرن بیستم" را به خودش اختصاص بده. خوندن این کتاب تلنگر محکمی به خواننده اش میزنه حتی اگه هیچ علاقه ای به هنر و هنرمند نداشته باشه.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 24 شهریور 1388 ساعت 00:54 AM

همچنان گیج زدن های من ادامه داره. اینه که... بی خیال.

الان دارم دوباره بر می گردم به همون آدمک همیشگی با خنده هایی که مخصوص خودمه؛ می خندم و می خندونم؛ به بهانه های ساده و پیش پا افتاده؛ چنان با صدای بلند و از ته دل می خندم که کسی نمی تونه در برابرش مقاومت کنه...

اما سیم های این خانوم کوچولو بدجور اتصالی کرده، و بدتر از همه، سیم های چشماشه که اساسی قاطی کرده. چنان برقی می زنه که... لا مذهب انگار برق ۲۲۰ ولت دائمی بهش وصل شده. سال اصلاح الگوی مصرف هم سرش نمی شه. مراقب خودت باش عزیزم، از این طرفا رد نشی که خطر برق گرفتگی وجود داره. اگه می خوای خطری تهدیدت نکنه چشمای قشنگت را روی چشمای پرنفوذم ببند... چشمات را ببند و برو.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 9 شهریور 1388 ساعت 12:54 PM

یک ماهه این بغض لعنتی داره خفه ام می کنه. بعضی اوقات فکر می کنم حرفه ی خیلی بدی داریم؛ کارمون شده تلنگر زدن به روح آدمها؛ فرقی نمی کنه توی کدوم شاخه ی هنر مشغول باشیم؛ دستمون برای هم رو شده و ادعاهامون سقف آسمون را می لرزونه؛ اما همیشه درگیر یک معادله ی معکوسیم؛ هر چقدر به دیگران تلنگر می زنیم انگار خودمون حساس تر و ظریف تر می شیم؛ و وای به روزی که دو نفرمون کنار هم قرار بگیریم و احساس کنیم می تونیم با هم ارتباط عمیقی داشته باشیم؛ اونوقت کار آهسته آهسته از سطح اولیه ی روح شروع می شه و به عمق وجود می رسه؛ و یه روز به خودت میای که می بینی تلنگرات بدجور دلی را لرزونده و ارتعاشات اون لرزش به دل خودت هم رسیده؛ احساس می کنی اونقدر تلنگرش محکم بوده که هنوز داری تلوتلو می خوری و نه توان موندن داری نه پای رفتن. خدایا حسابی ازت شاکی ام. یک ماهه این بغض لعنتی داره خفه ام می کنه.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 22 مرداد 1388 ساعت 11:19 AM
چقدر سخته نوشتن!
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
شنبه 3 مرداد 1388 ساعت 00:24 AM

هفته ی گذشته سفر کوتاهی داشتم، همه ی اتفاقات دو سال پیش، بی کم و کاست تکرار شد فقط تنها چیزی که باعث می شد این روزا با اون روزا فرق کنه "من" بودم. همه چیز سر جای خودش بود غیر از آدمک که خیلی نسبت به دو سال پیش تغییر کرده، خیلی واضح خودم را دیدم که دیگه نسبت به هیچ کس و هیچ چیزی در گذشته ام احساسی ندارم! خوشحالم... 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 1 مرداد 1388 ساعت 10:38 AM

اینقدر سرعت زندگیم بالا رفته که هر چی می دوم بهش نمی رسم!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
چهارشنبه 10 تیر 1388 ساعت 12:48 PM

امروز خوشی هام تکمیل شد:

1. همین الان تلفنی با کیای عزیزم صحبت کردم... معلوم بود خیلی بزرگ شده. به زودی می بینمش. فکر نمی کردم اینقدر مشتاق و دلتنگش شده باشم! اونم من که هیچ وقت، توی هیچ شرایطی، برای هیچ کسی، دلم تنگ نمی شه!!! و برام خیلی جالبه که خوشی هام اینقدر ساده اما عمیق اند.

2. امروز در حین صحبتی که با جناب استاد داشتم باز هم به این نتیجه رسیدم که هیچ چیز توی دنیا تصادفی نیست حتی اشتباهات من. زندگی (اینجا را با فریادی که از فرط شادی می لرزه بخونید لطفا!) ممنونتم بخاطر این نظم پیچیده و در عین حال ساده ای که داری. خدایا چاکرتییییم که به من اونقدر صبر دادی تا طاقت بیارم و این روزهای روشن را ببینم.


پ.ن : (برای آدمک باران) دیدی دوباره شادی غلبه کرد؟! دیدی زور زندگی از مرگ خیلی بیشتره؟!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
دوشنبه 8 تیر 1388 ساعت 3:32 PM

 همچنان سردرگم هستم و متاسفم که روزهای پرشور زندگی حرفه ایم مصادف شد با روزهای سیاه تاریخ معاصر مملکتم. من مانده ام و این تناقض... نمی دونم این شادی اعماق وجودم را ابراز کنم یا این غمی که نمی شه انکارش کرد؟! مدتی یه برای برگرداندن آرامشم مدام به خودم یادآوری می کنم که "این نیز بگذرد." اما یه صدا، ته ذهنم فریاد می زنه "می گذره ولی به چه قیمتی؟!" و من براش هیچ جوابی ندارم...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>