انگلیسی در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 26 اردیبهشت 1387 ساعت 9:28 PM
این نیز بگذرد. همین!
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 13 اردیبهشت 1387 ساعت 10:52 PM

در دو پست قبلی که اختصاص به نگارگری ایران داشت از تصاویر نگاره های کمال الدین بهزاد استفاده کردم و چندین بار هم در جواب به کامنت ها از این نگارگر نام بردم. شاید این برگرده به علاقه و ارادت خاصی که خودم به استاد بهزاد دارم (من قبل از اینکه آثار بهزاد را بشناسم هیچ علاقه ای به نگارگری ایران نداشتم چون فکر می کردم خیلی تکراری، کهنه و خسته کننده هستند و دور از دنیای واقعی. اما وقتی سر کلاس های دانشگاه، تجزیه و تحلیل آثار هنری را یاد گرفتم و کار به کشف نحوه ی کمپوزیسیون و هندسه ی پنهان (فرم و رنگ) موجود در آثار رسید هر روز بیشتر از روز قبل شیفته ی این آثار گرانبها ـ الان که می خوام در موردشون بنویسم دست و دلم می لرزه ـ  شدم) اما دلیل واقعیش اینه که کمتر کسی (ایرانی و خارجی) وجود داره که نگارگری ایران را بشناسه و سر تعظیم در برابر آثار بهزاد فرود نیاره...

بعد از نوشتن اون دو پست، کتابی به دستم رسید درباره ی زندگینامه و آثار بهزاد که از وجودش هیچ اطلاعی نداشتم. کتاب کمال الدین بهزاد؛ نوشته ی قمر آریان؛ چاپ اول پاییز ۱۳۶۲؛ انتشارات هنر و فرهنگ و انتشارات هنرمند. نمی دونم این کتاب تجدید چاپ شده یا نه. نکته ی جالبی که توی این کتاب نظرم را جلب کرد، جستجو و دقت نویسنده بود در ارائه ی مستندات و مکتوباتی که در رابطه با بهزاد وجود داشته (ایرانی و خارجی) با ذکر آدرس دقیق اسناد و حتی آدرس نگاره ها، که به نظرم کار محققان آثار بهزاد را تا حد قابل ملاحظه ای هموار کرده است.

*****

در ادامه قسمتهایی از همین کتاب را می خوانید که دلیل انتخابشان پاسخ به سئوالاتی ست که در کامنت های پست های قبل ازم شده...

 

* بهزاد نخستین نقاشی است که اسلوب نقاشی مغولی را در ایران متروک ساخت و شیوه خوش مخصوص ایرانیان را بوجود آورد.

* کمال الدین بهزاد بکمال رساننده ء سنت های عظیم این هنر ظریف ایرانی بود و نام او بود که قسمت عمده ء هنر مینیاتور اسلامی را بعد از وی به سبک و شیوه ایرانی در آورد.

 

 

* اما این سبک و شیوه خاص بهزاد چیست؟ در همه ی این آثار که انتساب آنها به بهزاد مورد قبول اکثر هنرشناسان است بهزاد مهارت خاصی در مراعات تناسب بین اجزاء و در انتخاب ماهرانه رنگهای مناسب نشان می دهد. دقت در طبیعت و مهارت بکاربردن رنگ ـ رنگهای نو و تا حدی ابتکاری ـ از مختصات سبک او است. شاخه های پر شکوفه،‌چهارچوبها و شبکه های خوش نقش پنجره و دیوار، نقشهای روشن و نمایان قالی ها و فرش ها، تنوع رنگهای مناسب، همه از هدیه های این قلم ماهر استادانه است. چنانکه چهره ها نیز برخلاف آنچه از کار یک مینیاتور ساز انتظار می رود قلم انداز و بی دقت تصویر نشده و گویی در آنها غرض، نشان دادن حرکات و حالات کلی و عمومی چهره نبوده است تا به طرح کلی عمومی صورتها اکتفا کند بلکه هنرمند با دقت خاص جزییات صورتها را با نسبت کوچک و محدود دقیقا نشان داده است چنانکه صورتها تنها عبارت از چهره های کلی و عمومی نیستند افراد و اشخاص معین هستند که حرکات و اطوار و خصایل آنها نیز در قیافه شان منعکس شده است و گاه حتی در حال سکون و آرامش نیز قیافه و چهره آنها وضع طبیعی دارد.

بهزاد در انتخاب رنگها دقت دارد اما پیداست که رنگهای سرد مثل سبز و آبی را مخصوصا برای تجسم محیط داخل خانه ترجیح می دهد و لیکن همواره با کمک بعضی رنگهای گرم مخصوصا با رنگ نارنجی شفاف روح و جلوه ای به آنها می بخشد و آنها را حالتی از یک روز آفتابی می دهد.

در جزییات این تصاویر، هنرمند به تجسم زندگی پرشکوه و لباس و هیات پروقار درباریان و دانشمندان و محتشمان اکتفا نکرده از اطوار و احوال عامه، از تجسم اصطبل، از تصویر وضو گرفتن یک آدم معمولی در مسجد و از تصویر جزییات مختلف از این نوع نیز خودداری نکرده است. باین معنی اثر او حاکی از زندگی سالون ها نیست، زندگی کوچه بازار و زندگی شهر و ده نیز در اثر او مجال نمود و ظهور پیدا کرده است و این نکته از جهات ارزش و اهمیت آثار او بشمارست.

قطع نظر از آنچه بهزاد در ترکیب و ساختمان آثار خویش از استادان دیگر ـ استادان پیش از خود ـ گرفته است مجموعه ی اثر او حاکی است از یک تهور و پیشرفت قابل ملاحظه در کار مینیاتور.

کارهای او مخصوصا از لحاظ ارتباطی که با متون ادبی ـ متونی که این آثار برای آنها ساخته شده است ـ دارند عالی است. صورتها در همان مقدار محدودی جا، که برای تجسم و تجلی خویش دارند خیلی خوب جای خود را یافته اند و تعداد آنها نیز همه جا مناسب و حساب شده است و تناسب رنگهاشان هم دقیق است و بارز.

مجموعه آثار بهزاد روی هم رفته، هم مشتمل بر مضامین رزمی و حماسی است، هم متضمن معانی بزمی و عشقی و البته بیان حرکات و احوال و اطوار اشخاص هم در هر دو شیوه کاملا استادانه است. در جزییات آثار او نشانه تمایل بنوعی رئالیسم محسوس است. هنرمند مخصوصا سعی دارد حوادث مورد نظر را در قیافه ها ـ با وجود کوچکی آنها و ریزی آنها ـ و در حرکات ـ با وجود محدودیت از حیث جا و از حیث مضمون که پیروی از شاعر را لازم می کرده است ـ نشان دهد و حتی حرکات حیوانات را نیز به دقت ملاحظه و رعایت می کند.

رویهمرفته در آثار بهزاد آمیزکاری و هماهنگی رنگها تا حدی جزو مختصات بشمار است. بعضی کارهایش نشان می دهد که صورت را اول بزرگ می کشیده است و بعد آنها را به مقیاس کوچکتر ترسیم می کرده است.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 5 اردیبهشت 1387 ساعت 3:16 PM

خودت باش

آرام، زلال و شاد .

هرلحظه از خود بپرس :

" آیا واقعا خواهان انجام این کارم؟ "

و تنها زمانی انجامش ده که پاسخت

" آری " است.

بدین سان

آنان که از با تو بودن چیزی نمی آموزند

دور می شوند

و آنها که از تو می آموزند و

از آنان می آموزی، جذب می گردند.

 

..................................................................................

 

پزشک : قبل از هر چیز اضطراب و هیجان ممنوع.

آدمک : این که امکان نداره آقای دکتر! توصیه ی بعدی تون؟!

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 30 فروردین 1387 ساعت 11:56 PM

سریال مرد هزار چهره یکی از سریالهای پر حاشیه ی ایام عید بود که این مدت بیشتر از هر ماجرایی در موردش نقد، نظر، کلمات قصار و حتی جوک شنیدم. البته این سریال برای من جذابیتی نداشت (من تحمل دیدن هیچ گونه سریالی اعم از ایرانی و خارجی را ندارم) و اکثر قسمتهاش را ندیدم بجز قسمتهایی که نوبت رسید به تمسخر اهالی فرهنگ و هنر! اون قسمتها را با دقت تمام نظاره کردم شاید بخاطر اینکه این قشر جامعه را از نزدیک می شناسم و...

اما این مطلب را ننوشتم که نظرم در مورد مرد هزار چهره را بصورت عمومی اعلام کنم. بلکه مسئله ای که باعث شد این موضوع را عنوان کنم عکس العملی بود که پزشکان وبلاگنویس نسبت به پخش قسمتهای اولیه ی این سریال نشان دادند و در اکثر مواقع باعث شگفتی من شد!

الف. من واقعا متوجه نمی شم چرا در ایران هر فیلمی ساخته می شه قشری از جامعه که در رده ی  اجتماعی و شغلی کاراکتر منفی! قرار میگیرند اون فیلم را توهین به خود و حرفه شون قلمداد می کنند!!!

ب. نوشته ی بزرگمهر حسین پور در همین رابطه که هومن عزیز  لطف کرده و برام لینکش را فرستاده بود. (هومن جان می دونم تو شرایط بدی بودی... اما چرا هر دو وبلاگت تعطیله؟! اگه اینجا را می خونی خبر سلامتیت را بهم بده)

پ. در رابطه با مرد هزار چهره یکی از پزشکان محترم وبلاگستان در راستای اعتراض به سریال جناب مدیری  نوشته بود: "...پزشک توی ایران همیشه یه طبقه دست نیافتنی بوده..." با خوندن این جمله واقعا شگفت زده شدم مخصوصا که این ادعا را دوستی کرده که فوق العاده نوشته هاش را دوست دارم و براش احترام قائلم اما این جمله اش برام خیلی خنده دار بود! طبقه؟! دست نیافتنی؟! با این حساب همه ی کسانی که رشته هایی غیر از پزشکی خوندند مهمترین علتش این بوده که پزشک شدن براشون یک رویای دست نیافتنی بوده آیا؟!!!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 30 فروردین 1387 ساعت 11:54 PM

یک مژده بهتون بدم که دیگه اینقدر  گیر ندید بابت قولی که دولت در مورد آوردن نفت سر سفره ی ملت داده بود! یه کم صبر داشته باشید! طرح از اصفهان شروع شده و ان شاءالله در روزهای آتی به شهرهای دیگه هم می رسه. باورتون نمی شه؟ خب اگه مثل ما هر روز از کنار زاینده رود عبور می کردید و بوی نفت به مشامتون می رسید باور می کردید! یا اگه مثل امروز من از شیر آشپزخونه آب میل می کردید و به جای طعم آب مزه و بوی نفت توی دهنتون می پیچید؛ یا بعد از حمام کردن به جای عطر صابون و شامپو بوی نفت میدادید باورتون می شد! هر چند توی اخبار اعلام شده این مسئله بخاطر حفاری و صدمه دیدن لوله ی اصلی نفت بوسیله ی لودر بوده! اما من بازم می گم بنا به قول دولت نفت داره میاد سر سفره ی ملت وگرنه مگه لوله های اصلی نفت و گاز نقشه نداره؟ مگه می شه چنین حوادثی به همین راحتی رخ بده؟! نمی دونم چرا هر وقت این آهنگ بنیامین که می گه: "دنیا دیگه مثل تو نداره... نداره نمی تونه بیاره..." را می شنوم یاد شخصیت معجزه ی هزاره ی سوم! می افتم. 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 30 فروردین 1387 ساعت 10:27 PM

هفته ای که گذشت همایش ملی مجالس سبعه (۲۷ تا ۲۹ فروردین) در دانشگاه اصفهان برگزار شد.

مجلس اول : مولانا و دین؛ مجلس دوم : زبان ادبی آثار مولانا؛ مجلس سوم : محفل ادبی و هنری؛ مجلس چهارم : عرفان و حکمت در آثار مولانا؛ مجلس پنجم: روان شناسی و جامعه شناسی در آثار مولانا؛ مجلس ششم: محفل ادبی و هنری؛ مجلس هفتم: گذری بر اندیشه فرهنگ و هنر در شهر گنبدهای فیروزه ای.

مقاله هایی که ارائه شد از دانشگاههای یزد، اراک، ایلام، شیراز، تهران، شهرکرد، اصفهان و... بود. با اینکه برنامه ی همایش خیلی فشرده و سنگین بود اما فوق العاده ازش انرژی گرفتم مخصوصا از مقاله ی آخر که در رابطه با بازیهای کودکانه در شعر مولانا بود و بررسی روانشناسانه در این مورد... موضوع و نحوه ارائه اش فوق العاده جذاب بود.

و باز این فکر اومد سراغم که ما ایرانیها اصلا قدر چیزایی که داریم را نمی دونیم و این همایش و بالاخص مقاله ی آخر تلنگری بود که این نگاه کلیشه ای به ادبیات کهن را باید تغییر بدیم تا ...

مائیم و نوای بی نوایی                  بسم الله اگر حریف مایی

 

پ.ن : چرا تو پست قبلی همه ی کامنت نگاران! فقط در مورد پاراگراف دوم کامنت گذاشتند و هیچ کس متوجه نشد پاراگراف اول چقدر برام مهم بوده؟!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 23 فروردین 1387 ساعت 10:32 PM

* ژاک لاکان معتقد است:

" اندیشه ی خویشتنی یگانه، صرفا توهم است. در واقع، خویشتن، بازناشناخته ای است، شکل گرفته از تصویری که خود در آینه آرمانی دیگری می سازد، خواه این دیگری جزو خانواده اش، مثلا برادر بزرگش، باشد یا شکل های فرهنگی بازتاب نظیر فیلم، تلویزیون و ادبیات."

از سه روز پیش که این جمله را خوندم مدام توی ذهنم دور میزنه و زندگی خودم را نسبت بهش می سنجم و متوجه شدم این توهم در مورد من خیلی واقعی یه!

 

* مدتی یه نمی تونم مثل سابق به وبلاگ تون سر بزنم و کامنت بگذارم. دلیلش این نیست که کسی را فراموش کردم! یا کسی اهمیتش را برام از دست داده! یا از چیزی دلخورم! یا بی معرفت شدم! یا... خیلی از اعتراض هایی که این مدت بهم شده! و من گذاشتم به حساب محبت و توجه تون و بابتش سپاسگزارم!

اما با یه کم دقت متوجه می شدید چند وقته به وبلاگ خودم هم کمتر سر می زنم و دلیل تاییدی شدن کامنت دونی هم همینه. بنابراین اگه کامنت میگذارید که من براتون کامنت بگذارم لطفا این کار را نکنید چون بیشتر از قبل شرمنده تون می شم.

نمی دونم تا کی این وضعیت خودخواسته ادامه داره. امیدوارم بتونم جبران کنم. فقط می خوام بدونید که دوستتون دارم...

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 16 فروردین 1387 ساعت 9:10 PM

برای روز میلادش خیلی برنامه ها داشتم! خیلی حرفای نگفته را می خواستم اینجا بنویسم! شب یکشنبه ای که گذشت تولد یک سالگی وبلاگم بود. در نظرم بود بنویسم:

 

۱. از شبها و روزهای یکسالی که گذشت...

 

۲. از دانشمند کوچولویی که فرسنگها دور از هم زندگی می کنیم و تنها راه آشنایی و ارتباطمون همین دنیای مجازی بود و بهم پیشنهاد نوشتن وبلاگ را داد... 

به خودم گفتم: این نیز بگذرد! خیلی چیزا ازش یاد گرفتم. گذشت!

 

۳. از هدف نوشتن این وبلاگ که در طی مسیر تغییر کرد و بالا و پایین های این راه...

به خودم گفتم: این نیز بگذرد! با واقعیت ها کنار اومدم. گذشت!

 

۴. از خستگی هایی که چند بار این فکر را به ذهنم آورد که در اینجا را تخته کنم... اما سکوت کردم چون دوست نداشتم مثل کسایی که مرض جلب توجه دارند اعلام کنم اینجا تعطیله و...

به خودم گفتم: این نیز بگذرد! خدا را شکر آرام شدم. گذشت!

 

۵. از مخاطبانی که در ابتدا برام هیچ اهمیتی نداشتند و الان عزیزترینها هستند...

به خودم گفتم: این نیز بگذرد! بهشون دل بستم و مهم شدند. گذشت!

 

۶. از لحظاتی که با شادیهای تک تک شما خندیدم و با غصه هاتون اشک ریختم و از نوشته ها و تجربیاتتون به اندازه ی ظرف خودم برداشت کردم...

به خودم گفتم: این نیز بگذرد! با حس نزدیکی به شما و تجربه هاتون گذشت!

 

۷. از دوستانی که اینجا یافتم؛ ارتباطمون به دنیای واقعی کشید؛ دوستیمون گسترده تر و ملموس تر شد...

به خودم گفتم: این نیز بگذرد! اونایی که یکرنگ بودند ماندگار شدند و  دوست نماها از دلم خط خوردند. گذشت!

 

۸. از کامنت هایی که فوق العاده برام با ارزشند مخصوصا محبت ها و انتقادهای بجایی که ازم شد و دلیل اهمیتشون... و از کامنت هایی که با توقعاتی و یا در معذوریت اخلاقی و یا از طریق کپی پیست گذاشته شدند و برام پشیزی اهمیت ندارند...

به خودم گفتم: این نیز بگذرد! سعی کردم به همه احترام بگذارم و هیچ کدوم را حذف نکردم. گذشت!

 

۹. حتی از تهدیدها و توهین ها و پیشنهادهای بی شرمانه ای که بهم شد...

به خودم گفتم: این نیز بگذرد! آشفته شدم اما دقتم بیشتر شد. گذشت!

 

۱۰. و ...

* خلاصه خیلی چیزا می خواستم بنویسم که الان فکر می کنم بهتره که ننویسم! شاید هم یه روزی به یه مناسبت دیگه نوشتم!

و الان باز به خودم یادآوری می کنم: ... این نیز بگذرد ...

 

پ.ن : مسلما این پست را ننوشتم که بیایند بهم یکسالگی وبلاگم را تبریک بگید. اگه می خوایند لطفی کنید از نکات مثبت و منفی وبلاگم بگید.

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
جمعه 9 فروردین 1387 ساعت 10:55 AM

 همیشه به نگارگری ایران به دیده ی احترام نگریسته ام اما هیچگاه نمی دانستم چه چیز این نگاره ها مرا اینگونه مجذوب خود می کند تا اینکه بحث نور و رنگ برایم جدی شد و این بار با چشمانی دیگر به نگاره ها نگریستم و دریافتم "در نگارگری ما، ساختار کمپوزیسیون اصلا بر اساس روابط رنگی شکل گرفته است."(۱)

"... هنرمند همه چیز را از بالا می بیند در یک نور، که این نور به پرده اضافه نشده است. این نور در درون رنگهاست؛ یعنی رنگ، نور را با خودش دارد. رنگ در نگارگری هرگز تاریکی ندارد و وقتی می خواهد قوی تر شود، نیرومندتر می شود."(۲)

و همانگونه که آیدین آغداشلو می گوید:"رنگهای درخشان و جادویی و نفس گیر. نظیری برای درک و شناخت نگارگران قدیم ایرانی از کاربرد و تاثیر رنگ، در جهان شرق، سراغ ندارم. جادویی تمام و کمال است."(۳)

"نگاره های سنتی ایران مثل یک دنیای کوچک از گل های همیشه بهار، همراه با نسیمی فرح بخش و انسان های باوقار و نور تابناک، بیننده را به تفرج و نشاط هر چه بیشتر دعوت می کنند."  (۴)

آریاسپ دادبه می نویسد:"در کمال شگفتی تصاویر مینیاتور ایرانی فقط از طریق رنگها و نورهای خود، بدون هیچ اشاره ای به بهشت زمینی یا ملکوتی، بهشتی هستند و جلوه گاه سرشت هستی. در این آثار نور منبع بیرونی نیست، حتی انعکاس یا بازتاب چیزی هم نیست، نور از درون ذات اشیاء می آید و چهر حقیقت را در محتوای معنای جمال بر پرده دیدار می کشد. ...نقاشان شرق و بخصوص نقاشان ایرانی ستایش کنندگان نورند نه سنجش کنندگان؛ و به شفافیت ناب دست می یابند و می توانستند آنچه را که به موجودات و اشیاء عالم مشهود، جان می بخشد افشا کنند. این ستایش نور که در شیوه نقاشی ایرانیان با کاربرد رنگ های فام دار میسر می شد سابقه اش به هزاره های پیش از میلاد می رسد."(۵)

 

 

"... در دین ایرانیان باستان سمبول آنقدر نزدیک و مستقیم در نظر گرفته می شود که نور به عنوان خدای حاضر و زنده مورد ستایش قرار می گیرد."(۶)

"زرتشت خود قاصد نور بود با مجمری بهشتی و آتشی که ظلمت را به گریز وامیداشت... درگاهان زرتشت کشمکش دائمی است میان روشنایی و تاریکی، و راستی و دروغ با آرزویی برای دیدن حقیقت."(۷)

"آنچه از تفکر و اعتقادات کهن ایرانی در شاهنامه جاودانه شده است همان بینش مثبت و خوشبینانه معطوف به پیروزی نور بر تاریکی است. دو مفهوم اساسی نور و تاریکی که اساسا به مذاهب و آیین کهن ایرانی تعلق دارد پیشتر از این نگاره ها در فرهنگ کهن ایرانی و آموزه های مانی نقاش ظاهر شد. سرنمون جاودانگی غلبه نور بر تاریکی با گذشت زمان به الگوی درونی و پایدار جان ایرانی تبدیل شده و هنوز هم در زندگی و اندیشه و رسوم مردم امروز دیده می شود."  (۸)

"مانی نور را جوهری الهی و قابل ادراک می دانست که از شعور و ماده کاملا متفاوت است و خاصیت تجلی و تظاهر دارد. شیخ شهاب الدین سهروردی به نورالانوار اشاره می کند و آن را نور اصلیه می داند که هر نوع روشنایی از آن زاده می گردد."(۹)

مهدی حسینی در مقاله ای در باب شاهنامه نگاری اشاره می کند:"نور در نگارگری ایران دارای منشاء مشخصی نیست. نوری در این آثار ساری است که همه چیز و همه کس را به یکسان عافیت بخشیده و مانند آفتاب به همه چیز هستی بخشیده است. در این فضای منور بیکران گویی تمام تاریکی ها و نیروهای پلید اهریمنی (شیطانی) به کناری رانده شده و به عوض نیروهای خالص و شفاف جایگزین آن شده است."(۱۰)

"در نقاشی ایرانی همان گونه که فرشتگان سایه ندارند، انسان ها و چیزها نیز سایه ندارند، همه چیز نور است، واقعیتی مجرد و آرمانی است بدون سایه و آزاد از سنگینی و حجم واقعیت روزمره، در بند این جهانی نیست و در حقیقت خیالش نورانی است. این عالم دارای زمان و مکان و حرکت مشخص خود می باشد و آنرا اجسام و الوان و اشکالی است واقعی، اما غیر از اجسام این عالم خاکی یعنی دقیقا همان فضای ملکوتی مینیاتور ایرانی و به همین انگیزه رنگها در این نوع نقاشی صرفا از وهم هنرمند سرچشمه نمی گیرد، بلکه نتیجه شهود واقعی است که تنها با چشم دل قابل رویت است."(۱۱)

....................................................................................................................

۱) حرفه هنرمند ۱۱، نشریه هنرهای تصویری، بهار۸۴، ص ۱۲۰  

۲) مجموعه سخنرانی های دومین کنفرانس نگارگری ایرانی و اسلامی، شاهنامه نگاری، تهران، ۱۳۷۶، ص ۱۵۷. 

۳) حرفه هنرمند ۱۱، نشریه هنرهای تصویری، بهار۸۴، ص ۱۱۲.

۴) شیلا.کن بای، نقاشی ایرانی، ترجمه مهدی حسینی، تهران ۱۳۸۲، ص ۹.

۵) حرفه هنرمند ۱۱، نشریه هنرهای تصویری، بهار۸۴، ص ۱۳۰.

۶) واسیلی کاندینسکی و دیگران، معنویت در هنر، ترجمه هوشنگ وزیری، تهران، ۱۳۸۱، ص ۱۲۷.

۷) خسرو احتشامی هونه گانی، باغ های چوبی، اصفهان، ۱۳۷۷، ص ۹۴. 

۸) حرفه هنرمند ۱۱، نشریه هنرهای تصویری، بهار۸۴، ص ۱۴۰.

۹) همان منبع، ص ۱۳۰. 

۱۰) مجموعه سخنرانی های دومین کنفرانس نگارگری ایرانی و اسلامی، شاهنامه نگاری، تهران، ۱۳۷۶، ص ۵۵. 

۱۱) حرفه هنرمند ۱۱، نشریه هنرهای تصویری، بهار۸۴، ص ۱۳۴. 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo